تعريف كار:
به نظرم:«كار، هر فعاليتي(اقتصادي يا غير اقتصادي ) است كه باعث مي شود تغيير در ارزش كالا يا ارايه خدمتي بوجود آيد، و ارزش آن در اثر فعاليت افزايش يا كاهش مي يابد و جهت آن رسيدن به هدفي است.» اما در حال حاضر بيشتر فعاليت هايي مد نظر است كه باعث افزايش ارزش كالا يا ارايه خدمتي مي شود.
كليد واژه هاي تعريف:
فعاليت: نيرو و تواني(جسمي يا فكري) است كه فرد (يا افراد) با استفاده از آن و ياري گرفتن از ابزار(ساده، پيچيده، فنآوري در اختيار)، تغيير در مخاطب(انسان، حیوان، اشیا، کالا، ...)، در جهت رسيدن به هدف مورد نظر ايجاد نمايد (نمايند). هر فعاليتي داراي هدف، ساختار و نتيجه مشخص است. هر فعاليتي هدف قابل پيش بيني شده و مشخص دارد. نتيجه انجام هرفعاليتي باعث مي شود كه كننده اش پاداش(مزد،) بگيرد(تشويق گردد)، يا تنبيه(جريمه)شود(تضعيف گردد.) در هر فعاليتي حركت فرد يا كالا مطرح است.
ويژگي هاي هدف: واضع و دفيق است. قابل رسيدن است. قابل اندازه گيري است. زمان انجام مشخصي دارد. نتيجه مشخص دارد.
ارزش: منظور ارزش افزوده است، نسبت به قبل از انجام فعاليت. اگر كاغذ را مبدا قرار دهيم، فعالیت بر روي كاغذ دو گونه اثر دارد: 1- ارزش افزوده: منظور از ارزش افزوده، مقدار افزايش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ توسط هنرمند در اثر كار، تبديل به نقاشي مي شود. 2- ارزش كاسته: منظور از ارزش كاسته، مقدار كاهش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ نقاشي شده، توسط فردي پاره يا رنگ رويش پاشيده مي شود.
كالا: اشيايي هستند كه ارزش تجاري دارند. مثل كالاهاي خام: انواع معادن، گياهان، حيوانات، و...كالاهاي فراوي شده: لامپ، قاشق، خودرو، و...
ارايه خدمت: خدمت فعاليتي است كه براي كمك به غير انجام مي شود. مثل: پرستاري، پزشكي، مشاوره، و...
افزايش: مقدار افزوده شده به قيمت و خدمت فبلي است
كاهش: مقدار كم شده از قيمت و خدمت فبلي است
تغيير: مقدار جابجايي است كه از نظر فيزيكي يا شيميايي از نظر كيفي و كمي در كالا يا رفتار به وجود مي آيد.
تغيير در مخاطب: مخاطب كليه موجودات (معادن، گياهان، حيوانات، كالاهاي اقتصادي و...) و كساني است كه فعاليتي روي آن ها انجام مي شود.
سطوح تغيير در كالا: از نظر كيفيت و كميت، از نظر قيمت، از نظر حجم، از نظر وزن، از نظر رنگ،
سطوح تغيير در خدمت: از نظر كيفيت و كميت، افزايش مهارت و دقت، يا كاهش مهارت در اثرسانحه و پيري و غيره.
سطوح تغيير در فرد: 1- تغيير دردانش 2-تغيير در نگرش 3-تغيير در رفتار 4- تغيير در رفتار گروهي.
جهت آن رسيدن به هدفي است: هر كاري هدفي را دنبال مي نمايد. هذف ها بسيارمتنوع مي باشند، هدف هايي كه در پس آن(درآمد، مزد، پاداش، نمره، انفاق، رسيدن به مقامي، رسيدن به ثوابي و...) خوابيده است.
چند تعريف كار از ديگران:
1- تعريف فيزيگي كار:«تبديل يا انتقال انرژي كار ناميده مي شود.[1][1]» هركاه نيرويي به جسمي وارد شود و آْن را از جايي به جاي ديگر منتقل كند كار انجام شده است. چه به آن كار مزد بدهند يا ندهند. چه كم باشد يا زياد، چه با كيفيت باشد يا بي كيفيت،
2- تعريف فرهنگ لغات انگيسي وبستر از كار:«اعمال نيروي رواني قواي ذهني به منظور انجام فعاليتي فيزيگي يا رواني در جهت كسب يك هدف.[2][2]»
3- «كار فعاليتي بدني يا فكري در جهت توليد و كسب درآمد است.[3][3]»
4- «كار فعاليتي است كه از فرد خواسته شده و در مقابل آن به وي مزد پرداخت مي شود.[4][4]»
5- از نظر اقتصاددانان ليبرال:«كار عبارت است از استفاده يي كه انسان از قواي مادي و معنوي خود در راه توليد ثروت يا ايجاد خدمات مي كند.[5][5]»
6- از نظر «لوديك اچ ماي» اقتصاددان آمريكايي:«هر گونه فعاليت انساني، خواه ذهني و جسمي و خواه معنوي و ايده يي كه به توليد كالاهاي اقتصادي بيانجامد، كار ناميده مي شود.[6][6]»
7- به عقيده كارل ماركس:«كار، عملي ست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد و فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است.[7][7]» تحليل:كار، تنها عملي نيست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد، بلكه عملي ما بين انسان و انسان هم هست. حتي ما بين طيبعت و طبيعت هم هست. و چنين نيست كه همشيه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت باشد. اگر قبول كنيم كه: كار فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است، در مورد كاري كه فاعل آن انسان و مفعول آن انسان است،باید قبول كنيم كه انسان هايي مفعول قرار مي گيرند، انسان نيستند، بلكه طبيعت يا جزءاي از طبيعت است.
8- «كار در اسلام بعضي از مواقع به كوششي اطلاق مي گردد كه در ازاي او مالي قرار گيرد اعم از پول يا غيره.[8][8]»
تعريف چند واژه مربوط به كار:
كاراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي افزايش يابد.
كار غيراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي كاهش يابد.
كارافتاده: كسي است كه در اثر پيري يا سانحه يي، توان و نيروي لازم براي انجام كار مورد نظر را ندارد.
كار مزد: پولي كه كننده كار(كارگر) در برابر كاري كه داده، از صاحب كار(كارفرما) مي گيرد.
كارخود: كارخود شخصي است كه براي خودش كار مي كند مثل: صاحب مغازه، كشاورز، و كارخود كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر خودش كارمي كند و درآمدش هم براي خودش مي باشد. اولين «كارخود» خداست كه جهان را خلقت نمود و انسان را آفريد.
كارگر:
«ماده2: كارگر از لحاظ اين قانون كسي است كه به هر عنوان در مقابل دريافت حق السعي اعم از مزد، حقوق سهم سود و ساير مزايا به درخواست كارفرماكار مي كند.[9][9]»
«كارگر شخصي است كه با قرارداد خصوصي يا عمومي، شفاعي يا كتبي، كاري را براي كارفرماي خود و تحت نظر او انجام دهد.[10][10]»
به نظر مي رسد، كارگر كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر كارفرما، داراي حق دريافت مزد، طبق قرارداد، از كارفرما مي شود. يا كارگر كسي است كه براي ديگران با خواست آن ها كار مي كند.
كارفرما:
«ماده3: كارفرما شخصي است حقيقي يا حقوقي كه كارگر به درخواست و به حساب او در مقابل دريافت حق السعي كار مي كند.[11][11]»
كارفرما: كسي است كه براي انجام فعاليتي، شخصي(اشخاصي) را به كار مي گيرد. و در مورد چگونگي كار دستور مي دهد.
كارفرماها هميشه در پرداخت مزد كاركران از فرمول هاي زير پيروي مي كنند:
برزگ تر از صفر= دست مزد پرداختي به كارگر- ارزش كار گرفته از كاركر
يا: مزد پرداختي به كارگر ‹ ارزش كار گرفته از كاركر
هر چه اضافه مانده از مزد بيشتر باشد، سود كارفرما بيشتر است. كارفرمايان هر چه مزد كمتري به كارگر بدهد سود بيشتري نسيب آن ها مي شود.
نتيجه كار:
فرد با كار كردن باعث درآمد برای خود یا خدمت به ديگران مي شود.
كار در اسلام:
احكام كارها از نظر اسلام پنچ تاست[12][12] :
1- كارهاي حلال: بعضي از كارها از نظر اسلام واجب است. كارهاي واجب به دو دسته تقسيم مي شود: الف: واجب عيني. آن است كه تعلق به شخص داشته و در هيچ حالي از او ساقط نمي شود. مانند كار كردن جهت زندگي خود و عايلع اش. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد:«كسي كه عايله اش را رها كند و براي اداره آن ها تلاش و كوشش نكند، ملعون است.» ب: واجب كفايي. آن است كه انجام شرق شناسي بر تمام مسلمانان واجب مي باشد. اما اگر بعضي از افراد متعهد شدند از گردن بقيه ساقط مي شود. اگر كسي انجام نداد همه مسوول و مواخذه خواهند شد. واجب كفايي خود بر دو دسته است: دسته اول خنبه عبادي دارد، مثل دفن ميت. دسته دوم جنبه اقتصادي دارد كه به كردش آن وابستگي دارد. با انجام آن ها مانند تجارت و زراعت و حرفه مختلف.
2- كارهاي حرام: بعضي از كارها از نظر اسلام حرام است. كارهايي كه موجب ضرر و زيان فر يا اجتماع باشد، حرام است مثل: ساخت آلات قمار، آلات لهو، سرقت و دزدي، غش در معامله، قوادي، جادوگري، ربا خواري
3- كارهاي مستب: بعضي از كارها از نظر اسلام مستحب است. كارهايي كه منفعت عمومي دارد و انجام دهنده آن نيكوكار خوانده مي شود. مثل: ساختن پل، احداث بيمارستان، حمايت از كودكان، حمايت از يتمان، دست گيري از مستمندان
4- كارهاي مكروه: بعضي از كارها از نظر اسلام مكروه است. كارهايي كه انجام ندادن اش بهتر است. مثل قصابي، اجرت گرفتن براي تعليم قرآن،
5- كارهاي مباح: بعضي از كارها از نظر اسلام مباح است. كار مباح يعني انجام دادن و ندادن آن مساوي است. مثل كار زياد براي ازدياد ثروت، کلا كار براي تهيه تجملات زندگي(کار براي تهيه غير ضروريات).
كار در قرآن
اگر آيات قرآن كريم را كه به كار و تلاش مربوط مي شود، بررسي نماييم متوجه خواهيم شد كه مكتب اسلام تا چه اندازه به كار و تلاش اهميت داده است. به عنوان نمونه:
«...فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعباده ربه احدا[13][13]» پس هر كس آرزومند ملاقات پروردگارش باشد حتما كار كند، كار شايسته، و هيچ كس را در بندگي با پروردگارش شريك نسازد.
«و ان ليس للانسان الا ما سعي (39)و ان سعيه سوف يري [14][14]» و به درستي نمي دانيد كه براي انسان جز آن چه به سعي و تلاش خود انجام داده، نخواهد بود. و البته انسان نتيجه سعي و تلاش بد خود را [در جهنم] خواهد ديد.
«و لقد مكنا كم في الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون [15][15]»ما شما را در زمين جايگزين نموديم و براي شما در آن اسباب زندگي قرار داديم، ولي شما كم سپاسگذاريد.
پاداش كار شایسته در قرآن:
«و بشرالذين ءامنوا وعملواالصاحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار.[16][16] » و كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، مژده بده براي آن ها باغ هايي است كه از كف آن جوي ها جاري است.
«و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مومن فاولائك يدخلون الجنه ولا يظلمون نقيرا.[17][17] » كساني كه از مردان و زنان كارهاي شايسته انجام مي دهند، مومن هستند، پس آن ها كساني هستند كه داخل بهشت مي شوند و به قدر رشته هسته خرما ظلم و ستم نمي بينند.
«ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشرالمومنين الذين يعملون الصالخات ان لهم اجراكبيرا.[18][18]» بدرستي كه اين قرآن[انسان را] به راه استوارتر و نگهدارنده تر راهنمايي مي نمايد. و به مومنين مژده مي دهد كه براي شان پاداش بزرگي است، آن مومناني كه كارهاي شايسته انجام مي دهند.
«ان الذين ءامنوا و عملواالصالحات اولائك هم خيرالبريه.[19][19] » بدرستي كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، به حقيقت بهترين اهل عالمند.
رابطه بين كار(شغل) و كارگر
رابطه بين شغل و كارگر به سه صورت است.
1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. (ظلم به كاركران)
2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد.
3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. (ركود اقتصادي)
رابطه بين كارگر و كارفرما
1- رابطه کار و سرمایه: رابطه بين كارگر و كارفرما، رابطه نيازمندي است. كارفرما به كار كارگر، و كارگران نياز به سرمايه(پول) كارفرمايان دارند. اين نيازمندي است كه اين دو را به هم ربط داده است. والا اين دو در تضاد كامل هستند.
2- در یک تقسیم بندی دیگر رابطه بين كارگر و كارفرما می توان به سه نوع کرد: 1- رابطه تعاونمنشانه(دوستانه) 2- رابطه بی تفاوتی 3- رابطه خصمانه.
توافق بين كارگر و كارفرما
1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. كارفرمايان به سراغ كارگران پرتوان با مزد كم مي روند. به كاركران ظلم مي شود. رابطه يك طرفه است، از طرف كارفرمايان اختيار و از طرف كارگران اجبار وجود دارد.
در زماني كه كارگران جوياي كار بيشتر از تعداد شغل هاست، توافق بين اين دو كافي نيست. زيرا با اين شرايط، شرط گذار كارفرما خواهد بود. در اين جا وجود مرجع ثالثي لازم است تا براي جاري شدن عدالت در بين آنها، توافق عادلانه بر قرار نمايد. اين مرجع نبايد از جنس كارگر و يا كارفرما باشد. اين مرجع بايد با توجه به قوانين عدالت آميز، به عنوان مدافع حقوق هر دو وارد صحنه شود.
نبود مرجع عدالت گستر بيشتر مواقع به نفع كارفرما تمام مي شود. در جامعه بيشتر اوقات تعداد كارگران جوياي كار بيشتر از فرصت هاي شغلي است. به همين خاطر رقابت( فروش کار به قیمت ارزان) بين كارگران بيكار رخ مي دهد و نتيجه اين رقابت به سود كارفرماست.
براي اين كه كارگر و كارفرما بر روي مزد كمتر- كه به ضرر كارگر است- به توافق نرسند، مرجع ثالثي كه توان امر و نهي كردن بر هر دو را دارد، بايد وجود داشته باشد. چون اين مرجع داراي مقام تاثيرگذاري بالاتر از كارفرما و كارگر است، توان ايجاد تعادل بين آن دو را خواهد داشت. اين مرجع مي تواند «دولت» يا «در اختيار دولت» باشد تا حداقل مزد كارگران را با توجه به تورم، تعيين نمايد.
در بيشتر مواقع دركار كردن كارگر با مزد حداقل و خريد كردن خريدار با قيمت حداكثر يك نوع اضطرار وجود دارد. اين اضطرارها باعث مي شود كه كارگر راضي به توافق با كارفرما شود.
2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد: هم به نفع كارگر و هم به نفع كارفرما است.
3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. كارفرمايان واحدهايي كه سودآوري سرشار دارد، فعال نگهداشته و ديگر واحدها را تعطيل مي كنند و سرمايه خود را به بخشي هايي سودآوري دارد منتقل مي كنند. در نتيجه ركود اقتصادي به وجود مي آيد. ساعات كار كارگران بيشتر مي شود. دريافتي كارگران بيشتر، اما روحيه ها در اثر كار زياد و طاقت فرسا كسل مي شود. پيري زودرس به سراغ آن ها مي آيد.
در موارد اين چنيني(بند 1و3) و مسايل مشابه(خريدار و فروشنده) بايد حضور مرجع حل اختلاف بايد حضور حداكثري باشد.
رضايت شغلي:
عواملي كه باعث رضايت شغلي مي شود: حقوق اندازه، امنيت شغلي، ثبات شغلي، مكان مناسب، امكان پيشرفت، حاكميت ارزش هاي اخلاقي، وجود كارفرمايان انسان مدار،
كار ايدآل
كار ايدآل كاري است كه كننده آن به غير از كسب درآمد از آن لذت هم مي برد.
نوع كار
كار اتواع مختلف دارد. نوع كار در شكل گيري شخصيت و هويت فرد موثر است. نوع كار اطلاعات زيادي در مورد فرد مي دهد. يك كارگر، يك پزشك، يك معلم، يك راننده، و... مشخص مي نمايد كه جايگاه فرد در اجتماع كجاست. ارزش هاي فرد را شكل مي دهد. رويه زندگي فرد را نشان مي دهد
والسلام