X
تبلیغات
مقالات کم یاب - كار افريني از نظر اسلام

مقالات کم یاب

پروژه مقاله تحقیق و مطالب عمومی دانشجوئی دانش آموزی و مذهبی

كار افريني از نظر اسلام

 

1- توجه به عمل : در اغلب شرکت های موفق روش های استاندارد عملیاتی در " انجام بده"،" تمام کن "و "امتحان کن " خلاصه می شود.  مدیر ارشد  یکی از شرکت های تولید کامپیوترمی گوید:"در برخورد با هر مسئله مهم، ده تن از افراد ارشد ذیربط را دور هم گرد می آوریم و آنها را به مدت یک هفته در اتاقی تنها می گذاریم تا جواب را بیابند و مسئله حل شود."

از آن گذشته شرکت های موفق به تجربه کردن بهای فراوان می دهند.آنچه بسیار جالب توجه است طرحها و وسایل عملی است  که  این  شرکت ها  از آن استفاده   می کنند تا با مشکلات  مبارزه کنند و روی پا ی خود بایستند.

2- تماس نزدیک با مشتری:   شرکت های موفق از مشتریان خود درس می آ موزند و تولیدات و خدمات غیر قابل مقایسه ارائه میکنند . سعی آنها بر این است که حاصل کارشان خوب و پردوام باشد .آ نا ن  سعی دارند محصولی متفاوت از رقبا ارائه دهند.بسیاری از شرکت های نوآور بهترین نقطه نظرهای مربوط  به تولیدات را از مشتریان خود می گیرند، به گفتگوهای آنها  با علاقه گوش می دهند و با آنان  جلسات منظم برقرار میسازند.

3- استقلال و  تهور :   شرکتهای نوآور  رهبران  و مبتکران متعددی را در سرتاسر سازمان و تشکیلات خود بکار می گیرند.هرگز افراد خود را آنقدر محدود نمی سازند تا خلاقیت را ازآ نها بگیرند . به  استقبال خطر رفتن را تشویق می کنند  و از تلاش و آزمایش های خوب حمایت می نمایند.آنها از این اصل که می گوید:"می توانید در حد منطقی و معقول اشتباه کنید" تبعیت می کنند.

4- بهره وری از ناحیه کار کنان: در شرکت های موفق    کارکنان  را منبع  درآمد و کیفیت می دانند . برای آ نها سرمایه گذاری  منبع  اصلی  و اسا سی  برای  افزایش

کارآیی نیست.آنها احترام به کارکنان را مهم می دانند و درصدی از سرما یه را  برای نیروی انسا نی سرما یه گذاری می کنند.

5- ساختارهای  ساده :   ساختار شرکت های موفق  در نهایت سادگی است.تعداد مقامات ارشد این شرکت ها به طرز حیرت آوری اندک است. مدیران شرکت های چند میلیارد دلاری از یکصد نفر کمتر هستند.

6- متمرکز و غیر متمرکز:شرکت های موفق همزمان هم  متمرکز و هم  غیر متمرکز هستند . در بسیاری  از موارد کارکنان خط مقدم تولید- گروه تحقیق وتوسعه استقلال و خود مختاری فراوا ن دارند . با  این حال و بطور همزمان  مدیریت شرکت نسبت به  معدودی از ارزشهای  مورد  باور  خود  به  شدت  علاقه  نشا ن  می  دهد.

می توان گفت که نکات فوق اصول کاربردی است که در شرکت های موفق بکار گرفته شده است .اما به نظر می رسد   که  شرکت های  موفق فرهنگ ها یی  ایجاد کرده اند که ارزش و مدیریت رهبران  خود را  در هم آمیخته اند.

علاوه بر نکات فوق ، یکی دیگر از ویژگیهای مهم شرکت های موفق درک اهمیت  ساده  برگزار  کردن کارها در شرایط  فشار زیاد  پیچید گی ها  است  . در بسیاری از شرکت های موفق با طرح ضربتی به جنگ کاغذ بازی و بوروکراسی رفته اند.

از دیگر ویژگیهای شرکت های موفق به غیر رسمی بودن محیط آنها می توان اشاره نمود . حاصل  حیرت آور این موقعیت  ارتباط های  غیر رسمی  و دوستانه آنهاست که منجر به اقدام برای یادگیری بیشتر می شود وباعث بهبود شرایط و اوضاع می گردد.

استفاده مطلوب از تجارب شرکت های موفق که  این راه پر پیچ  و خم  را طی کرده اند می تواند ما  را به مقصد مطلوب برساند  و تا زمانی که  نتوانیم  از این تجربیات موفق استفاده کنیم مستوجب پرداخت هزینه اضافه و عقب ماندگی خواهیم بود.

كارآفريني و آموزش

آيا تا بحال از خود پرسيده‌ايد چرا بعضي افراد، شركتها ، سازمانها و يا كشورها موفق هستند و بعضي ديگر خير ؟ آيا تا بحال به اين مسئله فكر كرده‌ايم كه چرا نظام جمهوري اسلامي همپاي موفقيتهايي كه در ابعاد علمي، سياسي ، نظامي در سطح جهان كسب كرده اما از نظر اقتصادي پيشرفت قابل ملاحظه‌اي نداشته است؟ چرا شركتها، سازمانها يا محصولات و خدمات ما در حد استانداردادهاي جهاني نيستند و در واقع خروجي دستگاه اقتصادي ما توانايي رقابت با سطوح بين المللي را ندارد ؟

در اسلام (برخلاف تصوري كه ممكن است در جامعه پياده شده باشد) سرمايه داري و كسب درآمد نامحدود در چارچوب شرع محترم شمرده شده . هيچ كس از سرمايه داري و ايجاد ثروت منع نشده است بلكه در خرج كردن آن محدوديتها و قوانيني وضع شده كه اگر درست پياده شوند مي‌توانند فاصله طبقاتي را در جامعه ما از بين ببرند .

در اقتصاد بيمار ما تنها چيزي كه مي‌تواند مفيد باشد و تحول اقتصادي ايجاد كند تشويق افراد به راه اندازي كسب و كار و صنايع كوچك است . امروزه ثابت شده است كه صنايع كوچك در بسياري از كشورها رمز موفقيت اقتصادي آنها بوده نه صنايع بزرگ و سنگين .

كساني كه مي‌توانند صنايع كوچك را توسعه دهند و اقتصاد يك كشور را متحرك و پويا نمايند كارآفرينان هستند. كارآفرين است كه با ايده و فكر جديد خود از طريق ايجاد يك كسب و كار ( چه در منزل چه بصورت مجازي ، مغازه شركت يا سازمان) و با قبول مخاطرات متعدد كاري و حيثيتي بازار تازه ايجاد مي‌كند . كارآفريني با ايجاد شغل و حرفه و يا خوداشتغالي متفاوت است زيرا هميشه واژه كارآفريني با ابداع و خلاقيت و تحول گرايي همراه است . هدف درس كارآفريني و در واقع هدف شاخه كارودانش ايجاد انگيزه براي مهارت آموزي و راه اندازي كسب و كار است و اين وظيفه سخت بر عهده معلمان كارآفريني است :

دانش‌آموز بايد ياد بگيرد كه تنها داروي اقتصاد بيمار ما و تنها عامل توسعه اقتصادي ايجاد كسب و كارهاي جديد و توسعه صنايع كوچك و متوسط است .

در جامعه صنعتي امروز كشوري موفق است كه خود را با تغيير و تحولات محيطي در سطح بين‌الملل سازگار كرده و همزمان با روند رو به رشد جامعه صنعتي به جامعه اطلاعاتي، اقتصادي ملي آنها هم به سمت اقتصاد جهاني پيش مي‌رود كه متاسفانه جامعه ما حتي هنوز در گذر از جامعه كشاورزي و نيمه صنعتي به جامعه‌اي كاملاً صنعتي ناكام مانده و براي رسيدن به استانداردهاي يك جامعه اطلاعاتي و يك اقتصاد جهاني راه سختي را پيش رو دارد .

با ايحاد شاخه كاردانش كسب و كارداراي ارزش شده چيزي كه قبلاً همه از آن غافل بوده‌اند و فضاي جامعه طوري طراحي شده بود كه پشت ميز نشيني و كار اداري ارزش داشت اما علي رغم ارزش گذاري به اين شاخه متاسفانه نگاه كسب و كارانه و فرصت گرايانه نگاه بازار محور در دانش‌آموز پرورش داده نشده و حتي در سالهاي ابتدايي گنجاندن درس كارآفريني به آن به عنوان يك درس حاشيه‌اي و به اصطلاح نمره آور نگاه مي‌شد و اين امر وظيفه معلمان كارآفريني را در حال حاضر سنگين تر نموده است .

زيبايي كارآفريني در اين است كه هر كس زيبا فكر كند برنده است . دانش‌آموزي كه درس كارآفريني را مي‌آموزد بايد اين مسئله را كاملاً درك نمايد كه براي موفق شدن در بازار اقتصادي و حيطه مشاغل مختلف مي‌بايست در زمينه‌هاي بازار و بازاريابي در زمينه فني و تخصصي و در زمينه تبليغ امور مالي و مديريتي و برنامه ريزي قوانين كار و اشتغال اطلاعات كافي داشته باشند . در كشور ما تابحال به كارآفريني به عنوان يك شغل نگاه نشده آنقدر كه ما به تحصيل فرزندان در مقاطع مختلف توجه مي‌كنيم و به كلاسهاي تقويتي و كنكور آنها توجه داريم به آينده شغلي آنها اهميت نداده‌ايم . در كشوري كه امروزه به سمت خصوصي سازي و تعديل نيروي انساني در بخشهاي دولتي پيش مي‌رود . هيچ نهاد ، بنگاه يا آموزشگاهي وجود ندارد كه جوان و نوجوان ما را در تصميم گيري‌هاي شغلي ياري دهد و براي آينده شغلي آنان راه و روش ارائه دهد .

معلمان كارآفريني با ايجاد جذابيتهايي در اين درس و با تلاش خود مي‌توانند تا حدودي اين دو خلاء را پر نمايند .

دعوت سخنران از نهادهاي مربوطه كه در امر طرح كسب و كار و اخذ جواز تاسيس دخالت دارند و يا دعوت و مصاحبه حضوري با كارآفرينان موفق و در موارد اندكي كارآفرينان شكست خورده دانش آموز را با مشكلات و لذتهاي كارآفريني آشنا كنيم . سعي كنيم بازديدهاي كارگاهي داشته باشيم و از فيلم و عكس براي اطلاح رساني به دانش‌آموز استفاده كنيم .

البته اين مسئله را هم نبايد از نظر دور داشت كه موفقيت در كارآفريني هم به عوامل فردي و هم به عوامل محيطي بستگي دارد . براي كارآفرين فردي بستر مناسب محيطي و براي كارآفرين سازماني بستر مناسب سازماني نياز است .

كارآفرين فردي اهل چالش است و توفيق طلبي مهمترين ويژگي اوست . او هميشه بدنبال مشاغل فعال و پويا بوده است . كارآفريني هم ايجاد اشتغال مي‌كند و هم ايجاد ثروت و نهايتاً ايجاد رفاه .

آنچه كه در درس كارآفريني مهم است آشنايي دانش‌آموز با ويژگيهاي فرد كارآفرين و آشنايي او با انواع طرح كسب و كار و راه مي‌باشد . او بايد از اين طريق ياد بگيرد كه چگونه مي‌تواند يك ايده خلاقانه را پرورش دهد و آنرا به ارائه محصول يا خدمتي تبديل كند و چگونه و از چه راههايي يك واحد كاري را راه اندازي نمايد. او بايد درك كند كه موفقيت قدم به قدم بدست مي‌آيد نه يكباره و براي رسيدن به نتيجه نهايي تلاش و فعاليت خود را مرحله سازي نمايد .

در كنار تلاش نهاد آموزشي بر عهده نهادهاي فرهنگي و اطلاع رساني جامعه است كه در رابطه با اهميت كار و كارآفريني بسترسازي مناسب نمايند و اين باور را در جامعه پياده كنند كه كارآفرين عامل تحول و تجديد حيات علمي و عملي يك كشور است .

مفهوم بازاريابي

به طور ساده می توان گفت که بازاریابی هنر پیداکردن مشتریان برای محصولات یا خدمات خود  به ساده ترین روش ممکن است.

از دید اقتصاددانان ، بازاریابی عبارت از مجموعه فعالیت های انسانی اقتصادی هدایت شده جهت ارضای نیازها و خواسته های افراد جامعه از طریق فرایند مبادلات می باشد .

بر اساس تعریفی دیگر ، بازاریابی عبارت است از همه ی تلاش های نظام مند برای شناخت بازار و اقدام نسبت به انواع تقاضاها ، با توجه به نظام ارزشی جوامع و هدفهای سازمانی .

استراتژي بازاريابي

استراتژی بازاریابی بر محور مشتری شروع می شود و خاتمه می یابد . بنابراین در مسیر توسعه این استراتژی ضرورت دارد رویاها ، بینش و علاقه تان را فراموش کنیدو فقط به مشتری بیندیشید . وقتی صحبت از بازاریابی است خواسته های شما مهم نیست . تنها چیزی که اهمیت دارد خواسته های مشتری است .

تمایلات مشتریان امروزه به حدی تنوع یافته که نمی توان آنها را در دسته های بزرگ تقسیم بندی کرده و براساس این استراتژی بازاریابی را تعریف کرد . به بیان دیگر امروزه مشتری تمایل دارد تا بر اساس خواسته های شخصی اش خدماتی را دریافت کند ، تنها راه حل براورده شدن این خواسته ها ، مدیریت روابط مشتری است . چهار قدم اصلی این مدیریت عبارتند از :

شناسایی مشتری واقعی ؛

اختلاف قایل شدن بین مشتریان ؛

ایجاد ارتباط با مشتریان فعلی و یادگیری از آنها ؛

مطابق ساختن محصول یا خدمت با نیازهای مشتریان .

همانطور که مشاهده می کنید ، چهار قدم فوق بر اساس شناخت تک تک مشتریان و برقراری ارتباط متقابل با هرکدام از آنها بنا شده است . عدم شناخت مشتری و یا نقص در مدیریت دانش ، مدیریت نا کارآمد بازاریابی را در پی خواهد داشت . بازاریابی بر اساس دانش این نیاز را براورده کرده و ترکیبی مناسب از شناخت مشتری ( به کمک تکنیک های استخراج اطلاعات ) و اداره اطلاعات ( مدیریت بر اساس دانش ) را ارایه کرده است . بنابراین سه بخش اصلی بازاریابی بر اساس دانش عبارتند از : تهیه ی برگه ی مشخصات مشتریان ؛ تجزیه و تحلیل انحرافات و تجزیه و تحلیل روند .

عناصر بازاريابي

برای شناخت بهتر بازاریابی باید چهار عنصر بازاریابی راکه در زبان انگلیسی با واژه هایی شناخته می شوند که با حرف « P » آغاز می گردد و به چهارP  معروف اند یاد گرفت .

این عناصر عبارتند از :

محصول : هرشرکتی برای خود محصولات یا خدماتی دارد که باید تا حدی خواسته ها و نیازهای مشتریان را برآورده کند .

قیمت : قیمت محصولات یا خدمات باید در حدی باشد که مشتریان فکر کنند ارزش خریدن و استفاده را دارد .

ارتقاء : محصولات یا خدمات باید توسعه و گسترش یابند ، به طوریکه مشتریان بالقوه از موجود بودن آن اطلاع پیدا کنند .

مکان : محصول یا خدمات باید در محل مناسبی عرضه شود تا مشتریان بتوانند به راحتی به آن دسترسی پیدا کنند .

بازار به گروههای مختلف مردم تعلق دارد و انسانها با یکدیگر متفاوتند . به همین دلیل سلیقه های مختلفی نیز دارند . بنابراین از نظر بازاریابی چهار عامل عمده برای تقسیم مردم به بخش ها و گروههای مختلف وجود دارد که عبارتند از : سن ، طبقه اجتماعی ، محل و فرهنگ و مذهب .

چهار قانون طلايي

در بازاریابی عنصر محصول یا خدمت نقش بسزایی ایفا می نماید . اگر محصولات یا خدمات خوب و مناسبی را انتخاب کنید و چهار قانون طلایی را که در زیر به آنها اشاره شده است رعایت نمایید ، در بازاریابی و فروش موفق خواهید بود .

قانون اول : بازارمحور باشید ، نه محصول یا خدمت محور :

ابتدا در بازار تحقیق کنید و نیازهای مردم و بازار را شناسایی کرده و پس از آن به تولید محصولات یا خدمات بپردازید .

قانون دوم : به اجزای محصول یا خدمت خود توجه بیشتری کنید :

طراحی محصول یا خدمت باید متناسب با هدف بوده و نام گیرا و جذابی داشته باشد ، در عرضه محصول یا خدمت باید تنوع ایجاد کرد و از این طریق به مشتریان امکان انتخاب بیشتری داد .

قانون سوم : منحنی عمر محصول یا خدمت خود را بشناسید :

همه محصولات یا خدمات منحنی عمر مشابهی دارند . آنها راه اندازی می شوند ، فروششان رشد می کند و به حد بلوغ می رسند ، پس از آن بازار را اشباع می کنند و در نهایت کهنه و قدیمی شده ، از رده خارج می شوند . لازم است پس از شناخت منحنی عمر محصول یا خدمت خود ، برای استمرار فعالیت ، تولید آن را دائماً تازه و به روز کنید تا مانع کاهش میزان فروش شوید .

قانون چهارم : محصولات یا خدماتی تولید کنید که متفاوت با محصولات یا خدمات رقیبان باشند :

تولید محصولات یا خدمات مختلف نیاز به تحقیق و کنجکاوی دارد . امروزه اکثر شرکتها و کسب و کارها برای تضمین موفقیت خود به دنبال آن اند که محصول یا خدمت متفاوتی با رقیبان خود به مردم عرضه کنند . بنابراین اگر شما برای این پرسش که « تفاوت محصولات یا خدمات شما با رقیبان چیست که باعث می شود مشتریان آنرا تقاضا نمایند ؟ » پاسخی داشته باشید ، محصول یا خدمت متفاوتی از دیگران عرضه خواهید کرد .

برای فروش کالا و یا ارائه خدمات در داخل یا خارج از کشور احتیاج به بازاریابی می باشد . مدیران بنگاه های کارآفرینی و شرکتهای تولیدی و بازرگانی باید با شناخت بازار و تحلیل آن ، سهم مناسب از بازار را برای خود به دست آورند و با عرضه محصول یا خدمتی با قیمت مناسب ، به کارگیری روشهای مطلوب توزیع ، استفاده از تبلیغات آگاه کننده ، شناسایی رقبا و شناخت فرصت ها و تهدید های محیطی ، سهم بازار محصولات یا خدمات خود را افزایش دهند و با خلاقیت ، ابتکار ، انعطاف پذیری وتطبیق منابع با نیازها ، علاوه بر افزایش سهم بازار ، مشتریان خود را نیز حفظ نمایند

بازاریابی  در  واقع عمل ساده ایست اما نکته مهم در بازاریابی ، این است که  بدانید  مشتریان  چه می خواهند . برای شناخت مشتریان و بازار می توان از تحقیق میدانی و یا تدوین پرسشنامه استفاده نمود .

دکترسعیدسعادت یکی ازکارآفرینان نمونه کشوری می باشد که مؤسس ومدیرعامل مجتمع فنی تهران،ریاست مؤسسه ی آموزش عالی فن آوران تهران ومؤسس ومدیرمسئول مؤسسه ی فرهنگی دیباگران تهران است،کسی که با انتشار بیش از1000عنوان کتاب علمی-کاربردی در زمینة کامپیوتروفن آوری اطلاعات،درکشورپیشتاز بوده است ومدیریت واحداعزام دانشجو به کشورهای قبرس،دبی،انگلستان،استرالیا و کانادا را برعهده دارد.سوابق شغلی وپژوهشی ازاودرنهایت،یک کارآفرین نمونه ویک ناشرنمونه درزمینة الکترونیک،کامپیوتروتجارت الکترونیکی ساخته است

دکترسعادت درسال 58 از دانشگاه شریف فارغ التحصیل شده ودرسال 79 فوق لیسانس IT و در سال 84 نیز دررشته ی کامپیوترموفق به اخذ مدرک دکترا گردیده است . وی درسال 54زمانی که دانشجو بود مبتکرکلاسهای کنکورفوق دیپلم در ایران بوده است وازسال 54تا57 به آموزش داوطلب های فوق دیپلم به لیسانس دررشته ی عمران،مکانیک و... پرداخته است.بعداز انقلاب اقدام به تأسیس آموزشگاهی درزمینه ی برق،الکترونیک والکترومکانیک نمودوسپس باورود کامپیوتربه ایران به تدریس دوره های مختلف کامپیوتر پرداخت.

وی درسال67 اولین مجوزآموزش کامپیوتررا از سازمان فنی و حرفه ای دریافت کرد.هدف او از آموزش رشته های فنی،ایجادمهارت درداوطلب ها به منظور توسعه ی اشتغال و ایجادفرصت های شغلی بود.علاوه برعلاوه برآن از بدو فعالیت در زمینه آموزش رشته های مهارتی،اقدام به نگارش و انتشارکتاب های مهارت آموزش در رشته های فنی نمود که حاصل آن امروزه بیش از هزارعنوان کتاب بوده است . دکترسعادت در زمینه نشرکتاب نیزمجوزی از وزارت ارشادبا نام«مؤسسه فرهنگی هنری دیباگران تهران»دریافت کرده است ونخستین روزنامة تخصصی درزمینه ی فن آوری اطلاعات وارتباطات کشوررابا نام روزنامه ی«فن آوران اطلاعات تهران»منتشرساخته است و همچنین به منظور توسعه ICT درکشوماهنامه ی «وب»را منتشر نموده که از نشریات برگزیده درجشنواره مطبوعات کشوری      می باشد.دکترسعادت هدف خودرا از فعالیت هایش توسعه ی فن آوری ارتباطات و اطلاعات درکشورمی داند . بعضی به او لقب              «بیل گیتس»ایران را داده اند .

دکترسعادت فعالیت آموزشی خود را از یک اتاق اجاره ای در خیابان «سپه»شروع کرد و بدون حمایت مالی از دیگران به تدریج مراحل ترقی را طی نمودتا جایی که امروزه نمایندگی و شعبه های مختلفی از«مجتمع فنی تهران»درشهرهای بزرگ و گوچک و درتهران تأسیس شده است و علاوه برآن امکانات ادامه تحصیل دراسترالیا،دبی ودیگرکشورهای جهان از طرف«مجتمع فنی تهران»فراهم گردیده است

در اين مقاله ً كارآفريني ً  از منظر يا  رويكرد و روشي ديگر مورد بررسي قرار مي گيرد و  خواستگاه و قلمرو آن  فقط به حوزه كسب و كار محدود نمي شود . در اين مقاله نويسنده ، تعريف و تبيين كارآفريني را با دو روش استقرائي و قياسي  مورد مقايسه قرار مي دهد . وي معتقد است  مطالعه و پژوهش در خصوص كار آفريني با روش قياسي منتهي به شناخت رفتار كارآفرينانه مي گردد رفتاري كه تمام حوزه هاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و اجتماعي كارآفريني را در بر مي گيرد ، در حاليكه مطالعات استقرائي در خصوص كارآفريني تنها رفتار كارآفرينان را در حوزه كسب و كار مورد بررسي و شناخت قرار مي دهد به عبارت ديگر يكي رفتار كارآفرينانه ( entrepreneurial behaviour) را بطور عام يا  مجزا در هر يك از حوزه هاي اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي جستجو و معرفي مي كند و ديگري رفتار كارآفرينان را يعني كساني كه فقط در حوزه كسب و كار، رفتار كارآفرينانه داشته اند . نهايتاً  نتيجه مي گيرد كارآفريني تنها يك شغل نيست بلكه يك سبك تفكر يا يك فرهنگ و سبك زندگي است و زواياي مختلف آن را شرح مي دهد. در پايان  زندگي كارآفرينانه  در اسلام مطرح  و فرد حازم بعنوان كارآفرين معرفي مي گردد .
     خوشبختانه چند سالي است كه تب كارآفريني همچون تب واقعي كه علامت دفاع و واكنش طبيعي بدن نسبت به ورود يك ميكروب خارجي است بعنوان علامت دفاع و درمان بيكاري و اشتغال زايي در چهره دولتمردان و دلسوزان نظام جمهوري اسلامي به خوبي و وضوح مشهود است . اگرچه فرصت طلبان و رانتخواران اقتصادي نيز خود را با تب مصنوعي به اين چهره نمايان ساخته اند و سيلي هاي زيادي به تب داران واقعي نظام و كارآفرينان اقتصادي و اجتماعي جامعه زده اند ، اما در مجموع طرحِ موضوع كارآفريني در دولت و مجلس امري مبارك و خير است.
     در چنين شرايطي چنانچه صاحب نظران كارآفريني كشور احساس مسئوليت نكنند و با يك همت گروهي ، جايگاه ، رسالت و مفهوم حقيقي كارآفريني را تبيين و معرفي ننمايتد و از آن حفاظت و صيانت نكنند ممكن است همچون بسياري از امور ضروري و مفيد ديگر به انحراف ، باد فراموشي و نهايتاً  به نابودي كشيده شود .
     كارآفريني اگرچه يك شغل نيست و ترويج فرهنگ آن در جامعه ، ابتدا موجب افزايش بيكاري  مي شود   اما موتور توسعه است و بيكاري هاي پنهان را نه تنها آشكار و درمان مي كند ، بلكه باعث پيشگيري از آن نيز مي شود . در اينجا اين سؤال مطرح مي گردد كه اگر كارآفريني يك شغل نيست و اساساً كارآفرين در پي ايجاد شغل نيست و نتيجه كار او نيز ممكن است بيكاري را افزايش دهد، پس كارآفريني چيست و كارآفرين كيست ؟ چرا آنها را موتور توسعه اقتصادي ناميده اند ؟ آيا كارآفريني انواع مختلفي دارد ؟ آيا ويژگيهاي روانشناختي و جمعيت شناختي كارآفرينان اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي با هم تفاوت دارند ؟ و ...
     واژه « كارآفريني » در زبان فارسي واژه اي است نو كه معناي لغوي آن ، شنونده يا خواننده نا آشنا به مفهوم اصلي آن را ، كه ترجمه كلمه انگليسي Entrepreneurship
است  به اشتباه مي اندازد . اين واژه اغلب در اذهان ، مفهوم ’’‌ اشتغالزائي ’’ و ارتباط مستقيم و ذاتي با كار ( آن هم از نوع فيزيكي آن ) را تداعي مي كند ، در حاليكه كارآفريني به معني حقيقي خود تعاريف مختلف و متنوعي دارد . بطور كلي مي توان گفت كه اساس و جوهره اغلب تعاريف ارائه شده در فرهنگ غرب به مفهوم « فرآيند خلق ثروت » يا « تخريب خلاق » مي باشد كه طبيعتاً چنان فرآيند و چنين تخريبي توأم و همراه با ريسك است .
     متأسفانه عده اي در كشور ، كارآفريني را بعنوان يك شغل معرفي مي كنند و آنها را در كنار كارگر ، مدير ، مهندس ، پزشك ، خلبان ، وكيل ، جوشكار و ... قرار مي دهند و عده اي ديگر آنرا شغل آفريني مي دانند، عده اي ديگر كارآفرين را كسي مي دانند كه فقط بتواند كارگاه يا كارخانه يا شركتي را تأسيس ، راه اندازي و مديريت نمايد و ريسك آن را متقبل شود . عده اي ديگر فقط صاحبان كسب و كارهاي كوچك و نوآور را كارآفرين مي دانند و عده اي شالوده كار را در عصر فرا صنعتي « كارآفريني » و در عصر صنعت « استخدام » معرفي مي كنند ، عده اي ديگر كارآفريني را مترادف با شغل آزاد  و كارآفرين را به معني كارفرما و سرمايه دار تلقي مي كنند . علاوه بر برداشتهاي غلط فوق كه در ايران رايج شده است در جهان نيز وجه مشترك و بستر تمام تعاريف ، تفاسير و ابعاد مختلف  كارآفريني منحصر به   ً كار ً  و ً اقتصاد ً  مي شود به عبارت ديگر تاكنون كارآفريني ، در جهان فقط در حوزه كسب و كار و آن هم در بعد اقتصادي  مطرح بوده است   و آنجائي هم كه از كارآفريني اجتماعي (social entrepreneurship
) ، سياسي (political entrepreneurship) و يا فرهنگي (cultural entrepreneurship) صحبت شده است عمدتاً به معني  كشف ، جذب و بهره برداري از فرصت هاي سياسي ، فرهنگي و اجتماعي درآمدزا و سودآور بوده  است نه صرف كارآفريني اجتماعي ، سياسي يا فرهنگي . به عبارت ديگر وقتي در غرب صحبت از كارآفريني اجتماعي مي شود عمدتاً منظور اين است كه از طريق كسب و كار ، درآمدي براي امور اجتماعي وعام المنفعه حاصل نمايند و يا  ساختار اجتماعي ، سياسي يا فرهنگي كشورشان را براي تسهيل و حمايت از كارآفريني اقتصادي تغيير ، اصلاح يا تكميل نمايند ، ( علاقه مندان مي توانند ليست كامل كارآفرينان اجتماعي و نوع  فعاليتهاي آنها را  از طريق مجله الكترونيكي www.changmakers.net  بدست آورند).
      در فرهنگ غرب وقتي صحبت از كارآفريني فرهنگي مي شود منظور اين است كه كسب و كار تازه اي در عرصه فرهنگ ايجاد كنند و يا براي افزايش فروش محصولات فرهنگي استراتژي كارآفرينانه را بكار گيرند و ... بهر حال در آن فرهنگ ، هدف از كارآفريني فرهنگي و اجتماعي يا سياسي ، تخريب خلاق در اصالت ، رسالت ، روشها ، مؤلفه ها و ساختار  فرهنگ ، اجتماع يا سياست نيست و تقريباً هرآنچه كه به اين نام مطرح مي شود نهايتاً به منظور تقويت كارآفريني اقتصادي است . براي روشن تر شدن موضوع لازم است بدانيم كه ادبيات كارآفريني نشان مي دهد كارآفريني تاكنون از طريق مدل استقرائي تعريف و تبيين گرديده است يعني همانطور كه در شكل زير ديده مي شود ابتدا شاخصها و ويژگي هاي شخصيتي و رفتاري افراد موفق در كسب و كار مورد شناسائي قرار گرفته و سپس بر اساس آن مؤلفه ها ، ابعاد ، مفاهيم، فرضيه ها و مدلهايي را براي كارآفريني طراحي و ارائه نموده اند  . بدين ترتيب و با اين رويكرد يا روش كه مدل استفرائي ناميده مي شود كارآفريني فقط در بعد اقتصادي تعريف و تبين شده است و لذا فقط رفتار كارآفريناني مورد بررسي و شناخت قرار گرفته است كه در حوزه كسب و كار فعال بوده اند .

اما از آنجايي كه حوزه فعاليتهاي كارآفرينانه محدود به امور كسب و كار نمانده و به مرور اين قلمرو گسترش يافته ، وقت آن رسيده است كه از روش قياسي به موضوع كارآفريني نگاه شود يعني ابتدا گمانه زني ، نظريه پردازي ، مدل سازي و فرضيه پردازي شود و سپس مفاهيم و ابعاد و مؤلفه هاي كارآفريني شناسايي و تبين گردد تا نهايتاً به رفتار كارآفرينانه برسيم كه تنها به حوزه كسب و كار محدود نمي باشد و مي توانيد رفتار كارآفرينانه را در حوزه سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي نيز به معني حقيقي و محض آن يعني بدون زمينه و فعاليتهاي اقتصادي و جدا از فرصتهاي درآمدزا شناسايي و تعريف نمائيد . بعنوان مثال كارآفريني فرهنگي با اين رويكرد يعني خلاقيت و نو آوري يا تخريب خلاق در فرهنگ جامعه نه در محصولات فرهنگي يا به عبارت ديگر ايجاد چيزي ارزشمند در فرهنگ جامعه ، و كارآفريني اجتماعي يعني تخريب خلاق در ساز و كارها، قوانين ، عرف و عادات و رسوم يا مناسبات و روابط اجتماعي و ... بدين  ترتيب رفتار كارآفرينان فرهنگي ، سياسي ، اجتماعي و اقتصادي بطور جداگانه شناسائي ، تعريف و با يكديگر تطبيق داده خواهند شد .
      بر اساس رويكرد قياسي تعريف كارآفريني عبارت است از ارزش آفريني و كارآفرين كسي است كه بتواند ارزشي را در جامعه خلق نمايد چه ارزش مادي ، و چه ارزش معنوي ، سياسي ، فرهنگي يا اجتماعي ، بنابر اين كارآفرينان اجتماعي كساني هستند كه در صدد شناسائي و رفع نيازهاي اجتماعي جامعه اند و در اين راه از اعتبار اجتماعي خود مايه مي گذارند و براي رسيدن به هدف و مأموريت خود دست به ايثار و از خود گذشتگي مي زنند , همچنانكه كارآفرينان سياسي در صدد شناسائي نيازها و خلاء هاي سياسي جامعه / جهان هستند و مي كوشند تا موانع سياسي موجود را جهت رشد و توسعه  جامعه و استقرار عدالت و دموكراسي شناسائي و از سر راه بردارند ، البته از طريقي نو و كارآفرينانه . و بالاخره كارآفرينان فرهنگي افرادي هستند كه ارزشهاي فرهنگي را در جامعه خلق،كشف و يا احيا مي نمايند . در هر صورت هر يك از كارآفرينان اجتماعي ، سياسي و فرهنگي همچون كارآفرينان اقتصادي دائماَ در جستجوي نيازها و فرصتها هستند تا از طريق خلاقيت ، ريسك پذيري و رهبري ، ارزشي را در جامعه ايجاد و خلاء يا نقصي را دفع و اصلاح  نمايند . بنابراين مي توان گفت : كارآفريني يك شغل نيست كه فقط در بعد اقتصادي و آنهم در حوزۀ كسب و كار مطرح باشد بلكه فراتر از آن يعني يك سبك زندگي يا يك فرهنگ است كه همواره همراه كارآفرين است و بر تمام شئونات زندگي او تاثير مي گذارد از جهان بيني و ايدئولوژي و انتخاب دين وي گرفته تا انتخاب  همسر ، شغل و حرفه و روش انجام كارهايش .لذا كسي كه داراي ويژگيهاي كارآفرينانه است الزاماَ نبايد وارد حوزه كسب و كار و بعد اقتصادي كارآفريني شود . همانطور كه افراد زيادي در حوزه هاي فرهنگي ، اجتماعي و سياسي فعاليت مي كنند و داراي ويژگيهاي كارآفرينانه  هستند ولي صاحب كسب و كاري نيستند و يا برعكس افراد زيادي هستند كه در موقعيتهاي كارآفرينانه قرار دارند يعني صاحب كسب و كاري هستند اما رفتار كارآفرينانه ندارند . لذا يك خانم خانه دار، يك محصل ، يك نويسنده ، يك خبرنگار ، يك استاد دانشگاه ، يك سياستمدار ، يك كارخانه دار، يك روحاني، يك تاجر يا يك كارگر مي تواند رفتار كارآفرينانه داشته باشد يا نداشته باشد . بطور كلي مي توان گفت كارآفرينان به  سبك خاصي زندگي  مي كنند ، با عينك خاصي به جهان نگاه مي كنند و به روش خاصي با مسائل و مشكلات و پديده ها برخورد مي كنند آنها يك زندگي كارآفرينانه دارند كه ممكن است در اين زندگي كسب وكار كارآفرينانه اي داشته باشند يا نداشته باشند . مشخصات چنين زندگي اي  ذيلاَ توضيح داده مي شود .

زندگي كارآفرينانه زندگي اي   است كه جستجوگري ، تكاپو و تلاش مستمر و بدون وقفه براي رسيدن به كمال ، اساس آن است . زندگي اي كه بايد دائماً در جستجوي ميان برها باشي و خلاقيت جوهره آن است . زندگي اي  كه هيچ گاه به وضع موجود اكتفا  نمي شود و در حاليكه بايد با يك چشم به آينده بنگري با چشم ديگرت بايد به دنبال شكار ايده ها و فرصتها از گذشته و حال باشي . زندگي اي  كه در آن شوق و صراحت و نشاط و صداقت و مثبت انديشي آذوقه راه و سفر است ، سفري سخت و خطرناك و مهيج و پايان ناپذير . زندگي اي كه در آن ارزش فرصتها بسيار بيشتر از ارزش طلاست . زندگي اي   كه در آن امروزت با فردايت يكسان نيست و هر لحظه بايد تصميمي جدي و سرنوشت ساز بگيري . زندگي اي كه بي توجهي به شرايط محيطي هر لحظه نقاط قوتت را تبديل به نقاط ضعف مي كند . زندگي اي كه در آن شكست مفهومي ديگر دارد و گاهي بايد عمداً راه اشتباه را طي كني تا به جواب درست برسي . زندگي اي كه ارزشها و قوائد، آنرا همواره بايد زير ذره بين قرار دهي و از نو ارزيابي و ارزش گذاري كني . زندگي اي كه اغلب توأم با حيرت و ابهام است و گاهي با وجود آنكه هدف داري اما تا رسيدن به آن ، از آن بيخبري . زندگي اي كه در آن بايد تا آنجا احساساتي شوي كه منطقت اجازه مي دهد منطقي كه دائماً بازبيني مي شود . زندگي اي كه در آن بايد با كساني هم اتاق شوي كه اغلب تا آنجا منطقي هستند كه احساساتشان اجازه مي دهد . در اين زندگي بايد پازلي را حل كني كه تصوير نهايي آن را نديده اي با اين وجود اميدوار هستي و ندائي از دورن همواره تو را به سمت چشم انداز   هدايت مي كند . زندگي اي كه در آن عشق رسيدن به مقصد خواب را از چشمانت مي گيرد و براي موفقيت حتما بايد اول طعم شكست را بچشي . زندگي اي كه اگر براي آينده ات برنامه اي نداشته باشي ديگرن برايت برنامه ريزي مي كنند . زندگي اي كه براي پول در آوردن اول بايد از پول چشم پوشي كني تا بتواني ناني به كف آري و به غفلت نخوري. زندگي اي كه در آن موفقيت بذر شكست را با خود نمي پاشد ، بلكه برعكس شكستها بذر موفقيت با خود مي پاشند ، زندگي اي كه در آن اساساً شكست به معني واقعه اي است كه هنوز فوائد آن تبديل به سود نشده است و معيارهاي موفقيت با معيارهاي رايج سنجيده نمي شود . زندگي اي كه در آن شوخي و مزاح و بازي گاهي جدي تر از جدي است و امور بسيار جدي گاهي شوخي تر از شوخي مي شوند . زندگي اي كه در آن بيشتر فكر مي كني كه چطور فكر كني تا اينكه به چيزي فكر كني ، يك سئوال خوب و به جا بهتر از هزارها پاسخ خوب و به جا ارزش دارد و بيشتر از آن كه به موضوع فكر كني به انتخاب موضوع و تعريف صحيح آن فكر مي كني . زندگي اي  كه در آن با وجود اينكه مي داني رسيدن به كمال به كوشش نيست به جوشش است ولي تا مي تواني مي كوشي و در اين راه دو صد گفته ، برايت چو نيم كردار ارزش ندارد .
     بله كارآفريني يك سبك زندگي است ، زندگي اي كه در آن خواستنِ چيزي هنگامي خواستن بحساب مي آيد كه آن را بخواهي و براي آن اقدامي بكني I want what I want when I want It و توانستن هنگامي اتفاق مي افتد كه نمي توانم را فراموش كرده باشي . زندگي اي كه در آن بجز انديشه هيچ چيز كاملا در اختيار تو نيست و براي مسلمان ماندن بايد هر لحظه ايمانت را تازه گرداني . زندگي اي كه براي بقا در كسب و كار بايد حرف نوئي براي گفتن داشته باشي و بدون خلاقيت محكوم به فنا خواهي بود ضمن اينكه همواره نگران اين هستي كه مبادا اختراعهايت  وسيله اي تكامل يافته براي رسيدن به هدفي تكامل نيافته باشد . زندگي اي  كه در آن چيز تازه اي بدست نمي آيد مگر اينكه تازه اي برايت كهنه شود . بله در اين زندگي تصور و خيال برتر از دانش است ، زندگي اي كه در آن خلاقيت به معنويت مي انجامد و معنويت به خلاقيت . زندگي اي  كه در آن خود شناسي يعني خداشناسي و خود شناسي يعني آگاهي از كاركرد سيستم فراشناختي  ذهن و كنترل آن ، در اين زندگي است كه افراد به فرا آگاهي مي رسند و با دقت در فهم خود و رسيدن به خويشتنِ خويش يك ساعت تفكرشان بهتر از سالها عبادت مي شود . زندگي اي  كه در آن سازمانها پاسخهاي درست به سئولهاي غلط نمي دهند و هر كارمند و مديري ياد مي گيرد كه چطور ياد بگيرد و چطور فراموش كند(learning how to learn , learning relearning , learning how to forget) ، در اين زندگي سازمانها مي دانند كه فراتر از كاركنانشان نمي توانند بروند و به خوبي ياد گرفته اند تا زماني كه به روشهاي قبلي تفكر مي كنند نمي توانند سبك مديريت و سازمان خود را توسعه و بهبود بخشند، آنها مي دانند كه مسائل امروزشان با راه حلهاي ديروز حل نمي شود و حل مسائل امروز با راه حلهاي روز نيز برايشان كارساز نيست چون آنها بايد مسائل آتي خود را با راه حلهاي آتي اما امروز حل كنند .
     بله زندگي كارآفرينانه يعني زندگي اي كه تنها از سمت چپ مغز استفاده نمي شود ، بلكه سمت راست مغز بطور مستمر و فعال مورد استفاده قرار مي گيرد و سبكهاي مختلف تفكر بطور آگاهانه انتخاب و در حل مسائل بكار مي رود . زندگي اي  كه در آن عقل به اندازه اي رشد مي يابد كه دست خود را به عاقل تراز خود مي دهد و بعضي اوقات دستش را به دل مي دهد و مي گويد از اين جا به بعد كارِ من نيست . زندگي اي كه در آن كل نگري و جزء نگري ، محافظه كاري و ريسك پذيري ، وافعيتها و آرمانها ، نظم و نوآوري و بسياري از اين قبيل اضداد با  هم جمع مي شوند و كارآفرين كامل جمع اضداد ناميده مي شود. در اين زندگي سازمانها بر اساس شايسته سالاري كاركنان خود را انتخاب مي كنند و از بوروكراسي اداري ، مقررات خشك ، و كنترل سخت گير و جرء نگر و همچنين روابط رسمي و از بالا به پائين و انحصار اطلاعات پرهيز مي شود ، ضمن اينكه شكستهاي بارور كاركنان و مديران مورد شناسايي و تشويق قرار مي گيرد . در اين زندگي شناخت و توسعه قالبهاي ذهني  اهميت خاصي دارد و خردمند به كسي گفته مي شود كه انديشه خود را به اصرار صحيح نداند و به آنچه كه نفسش ( قالبهاي ذهني اش) براي او مي آرايد اطمينان نكند ، در اين زندگي به اشخاصي گفته مي شود كه داراي اعتماد به نفس بالايي هستند كه بتوانند :
-
  با ديگران كار كنند ،
-
  حداقل برخي از كارها را بهتر از ديگران انجام دهند .
-
  خود را با موقعيتهاي تازه و افراد جديد انطباق دهند ،
-
   در كارهايي كه ابتدا دشوار به نظر مي رسد ، مهارت پيدا كنند ،
-
  در شرايطي كه اطلاعات كافي وجود ندارد تصميم گيري كنند ،
-
  به ديگرن كمك كنند و از آنها حمايت نمايند ،
-
  اگر فعاليتهاي گذشته شان مطابق انتظارشان نباشد آنها را به طور مؤثري اصلاح كنند.
 با اين اوصاف است كه كارآفرينان مي گويند خداوند جسم انسان را حكيمانه طراحي كرده است ، طوري كه نه بتواند به خود تيپا بزند و نه دست تائيد به پشت خود بزند ، بله زندگي كارآفرينانه زندگي اي است كه كانون توجه افراد بيشتر به سمت فرصتها هدايت مي شود تا تهديدها و با مهارتهاي خاصي تهديدها به فرصت تبديل مي شوند و افراد به خوبي مي دانند كه فرصتها دير به دست مي آيند و زود از دست مي روند . در اين زندگي همه كارها به نحو احسن انجام مي شود حتي اگر آن كار ساختن سنگ لحد باشد و سازمانها حقيقتا مشتريان خود را دوست دارند و در ارضاي نيازهاي آنها اكتفا به اظهارات آنها نمي كنند بلكه در جستجو و كشف نيازهاي پنهان مشتريان خود هستند ، نيازهايي كه مشتريان دارند ولي از آن بي خبرند .
     زندگي كارآفرينانه به معني زندگي اي است كه در آن ديدن يعني تجربه تفسير نشده واقعيت و افراد مي دانند كه نيست بينايي با ديده ها و چشمها ، كه گاهي چشمها به دارنده خود دروغ ميگويند وخرد خيانت نمي كند كسي را كه از او پند و اندرز بخواهد ، به عبارت ديگر افراد مراقب هستند تا فقط چيزهايي را نبينند كه دلشان مي خواهد ببينند يا آمادگي ديدن آن را دارند ، بلكه با چشمان خود بدون تعبير و تفسير ببينند .
     در اين زندگي مغز مزرعه آخرت است و دروغگو دشمن خدا ، ضمير ناخودآگاه منبع بسيار با ارزشي است كه ارتباط با آن و استفاده از اطلاعات نهفته در آن يك مهارت محسوب مي شود ، البته مهارتي قابل آموزش . در اين زندگي افراد مي دانند كه نمي توانند باد را كنترل كنند اما مي توانند بادبانشان را تنظيم كنند و با پوست و گوشت و استخوان معني اين جمله را درك كرده اند كه : در بند آني كه در پي آني .
     بله كارآفرينان در اين زندگي گاهي تقليد را بدتر از اشتباه مي دانند و برعكس ديگران اگربه حد كافي به مشكل نزديك شوند خود را قسمتي از مشكل نمي بينند ، چون با ذهني آگاه مسائل و مشكلات را شناسائي و تعريف كرده اند .
     در زندگي كارآفرينانه حتماً حق با اكثريت نيست و وقتي همه بر ضد شما هستند شما يا كاملا برحق هستيد يا كاملاً در اشتباه . در اين زندگي معيار موفقيت در كسب و كار با معيارهاي رايج تفاوت دارد يعني اگر پولي از كارتان بدست نياوريد تا زماني كه كاري را انجام مي دهيد كه آن را دوست داريد يك موفق حقيقي محسوب مي شويد و گاهي در اين زندگي مي توانيد بدون سخت كار كردن ، شرافتمندانه پولدار شويد . در اين زندگي انسان براي موفقيت آفريده شده است و اشتباهات و شكستها ، موفقيتهايي براي آموختن محسوب مي شوند وموفقيت به عنوان يك سفر تلقي مي گردد نه يك مقصد .
      بله در زندگي كارآفرينانه ، حقيقت از اشتباه بهتركشف مي شود تا از سردرگمي و اغتشاش و 75% موفقيت در چنين زندگي اي   به موقع حاضر شدن است “ . در چنين زندگي اي انسان تا خود را شكست خورده نپندارد شكست نمي خورد و شكستها بهاي پيروزي ها محسوب مي شوند ، به همين دليل كارآفرينان مي گويند : وقتي مي تواني موفق شوي چرا مي خواهي انسان باشي ؟!
  . در اين زندگي همواره بايد در تلاش براي تشخيص و تفكيك واقعيتها از واقعيت نماها بود و جائي كه مدارا درشتي باشد ، درشتي بايد كرد و جايي كه عقل به كار نايد ديوانگي . در زندگي كارآفرينانه كسي از ريسكهاي معقول و متوسط نمي ترسد چون همه براي بارش باران دعا كرده اند و لذا از رعد و برق يكه نمي خورند ، آنها فقط وقتي جهت و مسيري موجود باشد حركت نمي كنند بلكه خيلي اوقات صرفا ً حركت مي كنند تا  يك جهت و مسيري را توليد كنند آنها مي گويند : تو پاي در راه بنه هيچ مگوي خود راه گويدت چون بايد رفت . در اين زندگي توليد راههاي جديد از انتخاب راههاي موجود مهمتر است و علاوه بر درست بودن موضوعات ، به پرمايه گي آنها  نيز  توجه مي شود و لذا فقط به قسمتهاي اَه و  َبهِ  موضوعات توجه نمي شود بلكه قسمت  َوه  آنها نيز اهميت خاصي دارد .
     در زندگي كارآفرينانه هيچ كس به هيچ چيز بسنده نمي كند و كسي را پيدا نمي كني كه بجويد و بالاخره نيابد اما به يافته ها نيز اكتفا نمي شود . در چنين زندگي اي  ترتيب امور مهم نيست بلكه نتيجه كار اهميت دارد و طبقه بندي ، علامت گذاري و تعاريف پديده ها ثبات و اهميت چنداني ندارد يا به عبارت ديگر براي پديده ها يك جامه براي هميشه دوخته نمي شود ، بلكه با تفكر خلاق مرتب جامه آنها دريده مي شود . در اين زندگي همه افراد فرايند خلاقيت را طي كرده اند و به خوبي مي دانند كه چه وقت و چطور بايد از ضمير ناخودآگاه خود استفاده كنند . آنها مي دانند كه ضمير ناخودآگاه ، حقايق ، داده ها ، آثار و نشانه هاي زيادي را از محيط دريافت مي كند كه ضمير آگاه به دليل قالبهاي ذهني به آنها بي توجه است و از اين منبع به نحو احسن استفاده مي كنند ، در اين زندگي هيچ چيز مثل “ هيچ چيز “ سودمندترين و در دسترس ترين منبع براي خلاقيت نيست و افراد به خوبي مي دانند كه خيلي چيزها قبل از اينكه خواصشان شناخته شود ، چيزهاي بي ارزشي بوده اند و لذا  از چيزهائي كه در حال حاظر بي ارزش تلقي مي شوند  بي تفاوت  و به راحتي نمي گذرند و لذا قادرند چيزهاي با ارزشي از هيچ ايجاد كنند ( منظور چيزهائي است كه مردم ديگر آنها را هيچ مي شمارند) .
     در زندگي كارآفرينانه افراد به خوبي معني جمله زير و آثار آن را درك مي كنند و لذا راه فرار از آن را ياد گرفته اند ، “ شما آن چيزي كه فكر مي كنيد نيستيد و آن چيزي كه ديگران راجع به شما فكر مي كنند نيستيد بلكه شما چيزي هستيد كه فكر مي كنيد ديگران راجع به شما چنين فكر مي كنند “. در اين زندگي خوش بيني و تفكر مثبت بيشتر از سبكهاي ديگر زندگي جريان دارد و همين امر باعث مي شود كه هر مشكلي را يك فرصت ببيند ، كارها به تعويق نيافتد ، افراد طفره نروند ، هيچ كس در جستجوي اشتباهات ديگران نباشد و از شكايت كردن و غرولند و ناله خبري نباشد . در اين زندگي كمتر ريشخند كردن ، طعنه زدن و چوبكاري كردن را مي بينيد و از بي انصافي ، خودخواهي و احساس زرنگي كردن ديگران بيشتر در امانيد .
      يكي از نشانه هاي بارز اين زندگي نشاط است كه موجب از بين رفتن افسردگي و بدبيني و غم و ترس مي شود . در اين زندگي بخاطر تفكر مثبت از بد ز باني ، تهمت و بي حرمتي به مقدسات افراد پرهيز مي شود و از عصبانيت و كينه توزي و به دنبال آزار رساندن و انتقام گرفتن خبري نيست . افراد مشغول ريز بيني و نكوهش و قضاوت ديگران نيستند .
      در سبكهاي زندگي ديگر ، افراد چيزهائي را مي بينند و مي گويند  ًً چرا  ؟ ً اما در زندگي كارآفرينانه افراد ياد مي گيرند كه چيزهايي را كه هرگز وجود نداشته است ببينيد و بگويند  ً چرا نه ؟ ً ، در زندگي كارآفرينانه بيشتر از تفكر واگرا استفاده مي كنيد تا همگرا و بايد چرا هاي دوران كودكي را دوباره آغاز كنيد اما نه در مورد چيزهاي ناشناخته بلكه در امور بديهي و دانسته هاي دوران بزرگي چون به قول وايتهد ؛ بعهده گرفتن تجزيه و تحليل امور عادي ، واضح و بديهي احتياج به ذهني غير عادي دارد و به قول كاسپر ، كشف ناشناخته ها ، عملي جسورانه است اما از آن جسورانه تر زير سؤال بردن شناخته ها است . در اين زندگي مغز انسان به مثابه يك سيستم انبارداري كه همواره اولين خروجي از آن ، اولين ورودي به آن است كار نمي كند بلكه خروجي آن قابل تغيير و كنترل است در اين زندگي اولين نگاه به موضوعات و پديده ها به معني درست ترين نگاه و بهترين موضع نيست بلكه هر نفس نو مي شود دنيا و ما  و همچنين دم به دم در تو خزان است است و بهار و در اوج اين زندگي مصداق واقعي  بيت زير خواهي شد .
سبزه گردي ، تازه گردي در نوئي
  
               گر تو خاك اسب جبريلي شوي
     در اين زندگي بازي و بازي گوشي فقط اختصاص به  بچه ها ندارد و خيال پردازي به معني وقت تلف كردن يا تنبلي و ديوانگي نيست و همچنانكه جدي بودن يك ارزش است ، شوخي و تفريح و مزاح هم با ارزش است . بله در زندگي كارآفرينانه هر مشكلي با پول و تفكر علمي حل نمي شود و همچنانكه عقل و منطق و عملگرائي و عدد و رقم و محاسبه خوب است ، احساس و هيجان و بصيرت و كشف و شهود هم لازم است ، چون مي داني كه :
نو ز كجا مي رسد كهنه كجا مي رود
                      گر نه وراي نظر عالم بي منتهاست
در اين زندگي خلاقيت شرط انسانيت است و هر زمان از غيب نو نو مي رسد و از جهان تن برون شو
  مي رسد . در اين زندگي ندائي به تو مي گويد :
تازگي و جنبش طوبيست اين
    
            همچو جنبشهاي خلاقان نيست اين
در زندگي كارآفرينانه سازمانها در جستجوي افراد خيلي باهوش نيستند آنها مي دانند كه هوش زياد لزوماً خلاقيت بالا بهمراه نمي آورد، بازاريابي ابنگونه سازمانها بازاريابي واكنشي نيست كه در صدد رفع نيازهاي اظهار شده مشتريان باشد به عبارت ديگر آنها شركتهاي بازار محور (
Market driven Co )    نيستند بلكه شركتهاي بازار ساز  ( Market driving Co ) هستند كه از طريق بازاريابي خلاق در صدد شناسايي و رفع نيازهاي واقعي و پنهان مشتريان هستند . در اين زندگي افراد در فرايند امكان سنجي ايده هايشان دچار وسوسه اقتصادي نمي شوند و قبل از اينكه مسائل فني و امور مربوط به بازار طرح هايشان را بررسي كنند مسائل مالي و اقتصادي را مطرح نمي كنند آنها  اگر 5 ساعت براي قطع درختي وقت داشته باشند 5/4 ساعت آن را صرف تيز كردن تبرشان مي كنند .
     در زندگي كارآفرينانه اموري كه افراد درباره آنها تعصب بخرج مي دهند اموري نيستند كه بدون چون و چرا پذيرفته باشند و بخاطر حرف مردم بيهوده زنجير به گردن خود نمي اندازند :
از براي آنكه گويندت زهي
       
        بسته اي بر گردن جانت زهي
 در اين زندگي مردم يك عمر بدبختي نمي كشند تا به ديگران ثابت كنند خوشبختند . در  زندگي كارآفرينانه ريسك معقول و حساب شده جايگاه خاصي دارد و افراد مي دانند كه از يك دره بزرگ با دو پرش كوتاه نمي توانند بگذرند و بازرگان ترسو از سود بي نصيب است . در زندگي كارآفرينانه افراد كارهايي را كه ضرر ندارد انجام مي دهند چون ممكن است سود داشته باشد و كارهايي را كه سودي ندارد انجام نمي دهند چون ممكن است ضرر داشته باشد اما كارهايي كه نه ضرر دارد و نه سود و يا هم ضرر دارد و هم سود در مورد آنها بررسي ، دقت ، مشورت و آزمايش مي كنند . در اين زندگي افراد بيشتر از آنكه نياز به قدرت   ( كنترل و تسلط بر ديگران ) داشته باشند نياز به موفقيت (Need for achievement)  دارند و لذا مي كوشند كارهايشان را به بهترين وجه انجام دهند ، در اين راه به استانداردها و انتظارات و رضايت ديگران اكتفا نمي كنند .         
     زندگي كار آفرينانه زندگي اي است كه افراد به هنگام مواجه شدن با مشكلات ، علت آن را ابتدا در خود جستجو مي كنند نه در ديگران يا محيط و پيشقدم بودن در امور سخت و پيچيده از ويژگيهاي افراد تربيت شده در اين زندگي است ، افرادي كه خود انگيخته بار مي آيند و انگيزه كار را از خود كار مي گيرند نه از محيط ، پول يا ديگران . در زندگي كارآفرينانه هر چه سن بيشتر شود خلاقيت و كارآفريني افزوده مي شود چون با مهارتهاي فكري كه افراد پيدا مي كنند قادر مي شوند تجربه هايشان را به امور ديگر تعميم ندهند . در اين زندگي افراد متوجه مي شوند كه اگر كارها را با يقين شروع كنند در پايان به شك مي رسند ، اما اگر با شك شروع كنند به يقين خواهند رسيد و به خوبي فهميده اند كه شك منزلگاه خوبي نيست بلكه سكوي پرش مناسبي است . در زندگي كارآفرينانه يادگيري و حل مسئله فرايندي دائمي و مادام العمر است .
     زندگي كارآفرينانه زندگي اي است كه در آن مرز بين تعطيلات و ايام كاري و شب و روز از بين مي رود و كار و تلاش و پايداري و پويائي اساس  آن است . زندگي اي  كه در آن  75% موفقيت در گرو به موقع حاضر شدن است . بله زندگي كارآفرينانه مثل رانندگي با سرعت بالا در جاده يخبندان است ، زندگي اي  كه هركس پا در آن بگذارد سنگهاي زيادي بطرفش پرتاب مي شود سنگهائي از طرف علما، روحانيون ، مسئولين دولتي ، اقوام ، مردم كوچه و بازار ، همكاران، زيردستان ، بالادستان ، دوستان و ... از طرف همه كساني كه كليشه اي فكر مي كنند. اما اگر كسي با اين سبك زندگي آشنا شده باشد و آن را پذيرفته باشد به مرور ياد مي گيرد كه چطور با اين سنگه خانه بسازد ، خانه اي كه وقتي ستون هاي آن زده شد همه مخالفين براي نوشتن نام خود بر سردر آن به صف مي شوند.
       درزندگي كارآفرينانه افراد منتظر نمي مانند كه ايده اي طلائي به ذهنشان خطور كند يا جرقه اي سهمگين و پر تلالؤ در ذهنشان زده  شود و بعد كار را شروع كنند بلكه كار را با ايده اي نسبتاً كوچك كه تنها بتواند آنها را در آغاز كار از خطر محفوظ دارد شروع مي كنند تا بتوانند آن را به تدريج  بزرگ و بزرگتر و كامل و كاملتر نمايند. در اين زندگي به لباسهاي كهنه وصله نو دوخته نمي شود ، و در بطري هاي نو شراب كهنه ريخته نمي شود  . مديران سازمانها در اين زندگي فقط يك چكش ندارند بلكه جعبه ابزار مجهزي در اختيار دارند ، كه انواع مختلفي از ابزارها در آن وجود دارد . در اين سازمانها انجام صحيح كارها به انجام كارهاي صحيح تبديل مي شود و داشتن تكه اي كوچك از كيكي بزرگ به تكه اي بزرگ از كيكي كوچك ارجحيت مي يابد . در زتدگي كارآفرينانه ساختار سازمانها ساده مي شود اما نقش افراد پيچيده تر و صراحت در سازمان به معني گفتن مطلبي نيست كه رئيس علاقه به شنيدن آن دارد همچنان كه شايستگي به معني اطاعت بي چون و چرا نيست ، در چنين زندگي اي  آرمان سازمانها را مديران ارشد تعيين نمي كنند بلكه همه كاركنان در تبيين آرمان مشترك سازمان نقش دارند و به همين دليل است كه سازمان آنها تبديل به سازمان ما مي شود
     بله در زندگي كارآفرينانه علمِ ناقص خطرناك تر از ناداني است و همه مي دانند كه بزرگترين اشتباهات را بزرگترين دانشمندان مرتكب شده اند ، لذا از اين خبر ، يكه نمي خورند كه : سيصد سال، تمامِ دانشمندان عالَم مساحت مثلث را اشتباه حساب مي كردند . آنها مي دانند كه علم بشر ابطال پذير است چون همواره در حال تغيير ،  رشد ، اصلاح و يا تكميل است و لذا علم را براي خود بت نمي كنند و ضمن برخورداري از علم حضوري ، علم حصولي را جزء با ارزشترين امور زندگي خود مي دانند و همواره از خداي خود مي خواهند كه :
قطره دانش كه بخشيدي ز پيش
        
            متصل گردان به درياهاي خويش
     در فرهنگ كارآفريني تظاهر به كار مسخره ترين امور محسوب مي شود و كارهاي گروهي به معناي حقيقي آن در سازمانها رايج است و لذا تفاوت كار گروهي با گروههاي كاري بر همه روشن است. در زندگي كارآفرينانه ، افراد مشغول ارزش آفريني به معني عام آن مي شوند به عبارت ديگر يا ارزشهاي مادي مي آفرينند ( كارآفرينان اقتصادي ) يا ارزشهاي معنوي ( كارآفرينان اجتماعي ، سياسي و فرهنگي ) و لذا مي توان گفت زندگي كارآفرينانه زندگي اي است كه فرد حازم در اسلام دارد . براي روشن تر شدن موضوع معاني مختلف حزم و حازم ارائه مي گردد :
حزم : محكم كردن كار و اجتناب از فوت آن است .
احتزام : كسي كه كمرش را با ريسمان ببندد .
حازم : آدم دور انديش كاردان .
حازم : كسي كه امروزش را اصلاح كند و براي فردايش چاره اي تدارك و مهيا كند .
حزم : پشتكار توأم با اعتماد به نفس است .
حزم : حفظ آن چيزي است كه به دشواري بدست آوردي و ترك چيزي است كه به آن اكتفا نمودي .
حازم : عاقلي است داراي قدرت شناخت ( تميز دهنده ) و صاحب تجربه و سبك .
حزم : مثل سيل شديدي است كه پستي و بلندي هاي زمين را در بر مي گيرد .
حزم : زمين سنگلاخ بلندي است كه حيوانات و انسانها نمي توانند از آن بالا روند
  مگر با تلاش و جهد بسيار.
حزم : نتيجه مديريت فكر و ذهن است ( الحزم با جالة الراي ).
موفقيت به حزم است و حزم به مديريت فكر و ذهن ، و فكر و ذهن به راز داري است .
رآي و نظر زياد است ولي حزم كم است .
حزم : يعني شك ( الحزم مسادة الظن )
حزم دارايي است و سستي ، نابودي و ناداري است .
   
حازم : من { حضرت علي (ع) } نزد مادرم حيدر ناميده شده ام و حيدر كسي است كه حازم خيرانديش است .
حزم : منتظر فرصت شدن و عجله هنگامي كه وسائل آن مهيا مي شود .
حازم : كسي است كه با روزگار خويش مدارا كند .
حزم : نگاه به عاقبت كار و مشورت با صاحبان عقل است .
حازم : كسي است كه از امكانات موجودش خوب استفاده كند و كار امروز را به فردا مگذارد .
حازم : كسي است كه تجربه ها را استوار سازد و سختيها و گرفتاريها او را صيقل دهد و پاك كند .
حازم ترين افراد كمترين در خواست را از مردم مي كند .
كسي كه حزمش كم باشد عزم و اراده اش ضعيف است .
آفت حزم از دست رفتن فرصت انجام كار است .
در اين زندگي است كه هنر را در جملات زير مي خواني و در كربلا اوج آن را مي بيني .
Art is , having  a vision to see the world differently
 and skill to portrate it .

هنرمندي كه دورنماي خود را با خون خود به چه زيبايي بر پرده زمان و  بوم دلهاي آزادگان عالم ترسيم كرد و آن را با صداي حلمن ناصرني به گوش جان من و شما رساند .    بله در اين زندگي خلاقيت به معني شناسايي نياز و رفع آن است ، لذا اوج خلاقيت يعني شناسايي نيازهاي سطح بالاي انسان يعني نياز  خودشكوفائي    كه اوليا و انبياء بهتر از همه آنها را براي نوع بشر شناسائي ، معرفي و رفع نمودند .
     در اين زندگي است كه پرده پندار دريده مي شود و دنيا و آخرت ، عقل و دل ، علم و عمل ، ماده و معنا ،  روح و جسم با هم تنيده شده و به يك زبان مي گويند : سبحان الله و الحمد الله و لا الله الالله و الله اكبر . آنوقت است كه كارت عار نمي شود و زبانت مار ، حسادتت رقابت مي شود و رقابتت بي رحم نمي شود . آنوقت است كه تلاش مي كني تجارت بدون رضايت نكني و رضايت بدون تجارت بدست نياوري ، آنوقت است كه واقعاَ موتور توسعه مي شوي و كار و عبادتت يكي مي شود ، قدر فرصتها را مي داني و نمازت نماز مي شود و سئوالت جواب .

 

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ :

www.cdm.blogfa.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:7  توسط دنیز   |